بازگشت یک تفکر
احمد خاتمی را همیشه به عنوان آدمی می شناختم که تحت جو حرفش را می زند و ذره ای درباره ی آن فکر نمی کند. اما حالا که بیشتر فکر می کنم به تردید افتاده ام که شاید حرف هایی که می زند عقیده و نظر واقعی اش باشد. جدید ترین اظهار نظرش را بخوانید:
احمد خاتمی: زاهد رهبر انقلاب است که با داشتن کشوری با این ثروت هیچ اندوخته ای برای خود ذخیره نکرده. (اعتماد ملی - شماره 994 – شنبه 21/5/1388)
در این مورد نمی خواهم حرف بزنم که رهبر زاهد هست یا نیست، اندوخته ی او هم به من و شما هیچ ربطی ندارد! چیزی که در این گفته نظر مرا به خود و اندیشه ی پشت سرش جلب کرده این قسمت از سخن ایشان است: "… با داشتن کشوری با این ثروت …".
آنچه که من -و بی شک شما- از این مطلب برداشت می کنم این است که از نظر آقای احمد خاتمی کشور ایران و همه ی ثروت هایش ملک مشاع رهبر است در ادامه نیز تلویحا این گونه می توان برداشت کرد که از نظر آقای احمد خاتمی همه ی مردم به نوعی رعیت ایشان اند.
چنین حرفی در آغاز قرن بیست و یکم و هزاره ی سوم شاید برخی را به خنده بیاندازد اما حالتی که به من دست داد نه خنده بود و نه حتی گریه، بیشتر حالت شوکه شدن به من دست داد.
سی سال پیش پدر من و پدران هم سن و سالان من راهی خیابان های شهرهاشان شدند و مقابل گلوله قرار گرفتند تا دست به انقلابی بزنند در برابر حکومتی که تفکرش چنین بود: شاه مالک و پدر کشور است و تمامی ایران ملک مشاع وی است و مردم رعیت اویند و تحت اختیار او.
آری پدران ما انقلاب کردند تا حاکمیت چنین تفکری را براندازند و طرحی نو در اندازند. حال اما پس از گذشت سی سال به نقطه ی شروع بازگشته ایم: تفکر ارباب و رعیتی.
در نمایشگاه کتاب امسال کتاب رساله ای در باب حکومت جان لاک را خریدم. وقتی یکی از دوستانم آن را دید گفت تفکر سیاسی وی خیلی قدیمی شده و به من پیشنهاد کرد که آثار نوتری را بخوانم. اما حال با شنیدن چنین سخنانی آن هم از زبان کسی چون احمد خاتمی که پست و مقامی نه چندان کوچک در این سیستم دارد مطمئن شدم که اشتباه نکرده ام و انتخاب من برای مطالعه ی کتاب لاک درست بوده. لاک در این کتاب شدیدا نظام های دیکتاتور و توتالیتر (نظامی که خود او در آن زندگی می کرد) را نفی می کند و معتقد به نظامی مشروطه و با آزادی هایی هرچند محدود اما برای زمان خود بسیار پیشتازانه است.
یک تفکر هیچگاه نابود نمی شود (همان گونه که من نیز پیشتر گفتم پدران ما تفکر حاکم را تغییر دادند، آن را نابود نکردند) این چیزیست که من به آن اعتقاد دارم. زنده ماندن این تفکر نیز مرا به هراس نیافکنده،آن چه مرا می ترساند احیای آن در میان کسانی چون احمد خاتمی است که در بالای هرم قدرت قرار دارند این می تواند بیانگر واقعه یِ نامبارکِ بازگشتِ چنین تفکری به عنوان تفکر حاکم بر جامعه باشد. واین یعنی مرگ انقلابی که پدرانمان برایش خون دادند (هرجند هم اکنون هم هیچ گونه علائم حیاتی از خود بروز نمی دهد و آخرین نشانه های حیاتش سال ها پیش از بین رفتند)
