طی جلسات گپی که با موضوع فلسفه تو کانون پنجره ی دانشگاه داشتیم، بخش زیادی از جلسات و حاشیه های اونها مصروف نقد برهان نظم شد. علتش رو هم بچه هایی که می اومدن خیلی خوب می دونن و حوصله ی پرداختن بهش رو ندارم.
هرقدر که من و دوستام تلاش کردیم که به طرف مقابلمون (آخرش من اسم این بنده خدا رو یاد نگرفتم، مهدی زاده بود یا مهدی نژاد یا اصلا هیچکدوم! نمیدونم) بقبولونیم که برهان نظم اشکال داره نشد که نشد و ره به ترکستان بردیم.
چند شب پیش با چند نفر از هم کلاسی های سابقم لب رودخونه نشسته بودیم (اون شب برخلاف چند شب قبلش هوا خیلی خوب بود و از شرجی هم خبری نبود) و گپ میزدیم که صحبت از برهان نظم شد. اون شب وقتی بیشتر راجع به موضوع فکر کردم کمی دستگیرم شد که ما برای رد برهان نظم کجای کار را اشتباه میکردیم.
اون دوستمون (آخه چرا اسم این بیچاره رو همیشه فراموش میکنم؟!) از نظم به هدف میرسید و چون برای مثال زدن هم همیشه سیستم هایِ هدفدارِ منظمِ سالم (و نه معیوب) را به خاطر می آورد به مشکلی برای اثبات نظرش بر نمی خورد. از اون طرف هم ما کاملا فراموش کرده بودیم که برای رد نظر او بایستی ثابت کنیم که از هدف است که میتوان به نظم رسید در حالی که ما احمقانه در پی مثال نقضی بودیم و میخواستیم از نظم به بی هدفی یا از بی نظمی به هدف برسیم. چیزی که عملا امکان پذیر نبود.
این شد که یادداشت زیر رو نوشتم.
* * *
برهان نظم از جمله برهان هایی است که در کتب دینی برای اثبات وجود خدا مطرح می شود و از نظر الهیون یکی از مستحکم ترین براهین عقلی در این باب است.
برهان نظم می گوید جهان منظم است پس ناظم دارد و این ناظم خداست.
وقتی از الهیون پرسیده شود که با چه سندیتی این جهان را منظم می دانند برایتان مصداق می آورند: زمین طی مدتی دقیق و معین به دور خورشید می گرد؛ درختان در بهار شکوفه می دهند و در تابستان به بار می نشینند و در زمستان به خواب می روند و صدها مصداق دیگر.
اگر گفته شود: خوب پس تکلیف هدف چه می شود؟ مجموعه ای منظم است که هدفدار باشد، پاسخ آن ها به چنین است: خوب مسلم است که این جهان هدف دارد. همین زمین، هدفش گردش به دور خورشید است که آن را با نظم تمام و حیرت انگیزی صورت می دهد.
اینجاست که آن ها دچار اشتباه می شوند.
یک سیستم وقتی منظم است که هدفدار باشد در غیر این صورت نمی توان رابطه ی حاکم بر اجزای یک مجموعه را دارای نظم دانست. هدفی که الهیون برای این مجموعه قائل می شوند مکشوف از تجربه است، آن ها با تجربه به این نتیجه گیری رسیده اند که مثلا هدف زمین چرخش به دور خود و خورشید است، اما این هدفی است که آن ها برای زمین متصور شده اند و ممکن است که هدف زمین چنین چیزی نباشد یا اصلا هدفی نداشته باشد و در نتیجه منظم هم نباشد.
این اشتباه از آن جا ناشی می شود که آن ها می خواهند از نظم به هدف برسند در حالی که بلعکس، باید از هدف به نظم رسید. و این ناشی از این است که آن ها همواره یک مجموعه ی منظمِ سالم -و نه معیوب- را در نظر می گیرند و از نظم آن به هدفش می رسند.
برای روشن شدن موضوع به یک مثال رو می آورم:
فرض کنید شما تا به حال خودرو ندیده اید.حال خودرویی معیوب را مشاهده می کنید. شما نمی دانید که خودرو سالم خودرویی است که حرکت می کند. حال اگر شما بخواهید از نظم به هدف برسید چه خواهد شد؟
حتما با خود می گویید (به عنوان مثال) سکون پیستون های موتور خودرو نشانه ی نظم آن است یا امکان باز و بسته شدن کاپوت خودرو را ناشی از نظم خودرو تصور می کنید و چیز های دیگر، آنگاه از این نظم (که کاملا خود ساخته است) نتیجه می گیرید که خودرو دارای هدف است.
اما خوب این هدف چیست؟ سکون خودرو؟ قطعا این گونه نیست. هدف خودرو حرکت کردن آن است اما چون شما از نظم (باز هم تاکید می کنم نظمی خودساخته) به هدف رسیده اید (هدف مکشوف از تجربه البته، شما همیشه دیده اید که این خودرو ساکن بوده و بی حرکت)، با بروز اشکال در سیستم شما نتوانسته اید تشخیص بدهید که خودرو دارای چه هدفی است.
این در حالی است که اگر شخصی مطلع و آگاه خودرو را مشاهده کند، از آنجا که از هدف خودرو (یعنی تحرک) آگاه است، متوجه می شود که سیستم در بی نظمی (چیزی که به گمان شما نظمی کامل بوده است) به سر می برد و این بی نظمی است که مانع برآورده شدن هدف مجموعه می شود، در واقع او از عدم تحقق هدف پی به بی نظمی مجموعه می برد همان گونه که اگر خودرو حرکت می کرد با استناد به تحقق هدف، نظم مجموعه را نتیجه می گرفت.
پس پیرامون منظم بودن یا نبودن یک مجموعه زمانی می توان سخن گفت که از هدفدار بودن یا نبودن آن آگاه بوده و در صورت هدفدار بودنش بدانیم که هدف آن چیست سپس از تطابق هدف با واقعیت پی به وجود یا عدم وجود نظم در مجموعه برد. و نکته ی مهم دیگر این که نباید هدف واقعی مجموعه با هدفی که از طریق تجربه مکشوف می گردد خلط شود.