طبقه ی من و این روزها
زمانی مارکس (و البته انگلس) در مانیفست کمونیست "تولیدکنندگان کوچک، صاحبان صنایع دستی، خرده فروشان و دهقانان" را طبقه ی متوسط نامید و آنان را غالبا "ارتجاعی" ارزیابی کرد، چرا که از گروه های اجتماعی ماقبل سرمایه داری و بقایا و بازماندگان شیوه ی تولید پیشین محسوب می شدند که تمرکز سرمایه داری آن ها را در معرض حذف قرار داده است.
اما پیش بینی او چندان هم درست از آب در نیامد (همانند بسیاری از پیش بینی های دیگرش). طبقه ی متوسط با وجود از دست دادن برخی از زیرمجموعه هایش، با زایش برخی زیرمجموعه های نو –به تبع پیشرفت جوامع- نه تنها حذف نشد بلکه گسترده تر نیز شد به گونه ای که هم اکنون با دو نوع طبقه ی متوسط روبرو هستیم:
1- طبقه ی متوسط قدیم شامل بازرگانان، تولیدکنندگان مستقل، صاحبان بنگاه های اقتصادی کوچک،مغازه داران و … .
2- طبقه ی متوسط جدید که دربرگیرنده ی گروه های مختلف تحصیل کرده نظیر مهندسان، پزشکان، حقوقدانان، استادان دانشگاه، دانشمندان، کارمندان، دبیران و دانشجویان است.
در خصوص نقش اجتماعی طبقه ی متوسط جدید دو دیدگاه کاملا متضاد وجود دارد:
عده ای این طبقه را بر خلاف طبقه ی متوسط قدیم (به دلیل انباشت سرمایه ای هرچند خرد، که در آن وجود داشت) فاقد تشکل و قدرت و کلا ناکارآمد می دانند آقای میلز* کسی است که چنین نظری دارد.
او افراد این طبقه را مطیع، ترسو و سرگردان می داند و آن ها را آدم های کوچک خطاب می کند. او معتقد است که افراد طبقه ی متوسط جدید ریشه ی محکمی ندارند و اگرچه نارضایتی در میانشان عمیق است اما توان ابراز آن را ندارند.
البته به گمان من نگاهی به اتفاقات اخیر ایران گواهی مستند و مستدل برای رد نظر آقای میلز است. طبقه ای که در اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری نقش اصلی را برعهده داشت طبقه ی متوسط جدید جامعه ی ایران بود، طبقه ای که در دوران سازندگی رشد کرد و گسترده شد و حالا بلای جان حاکمیت گردیده. آنان برخلاف نظر آقای میلز نه مطیع اند و نه ترسو و نه سرگردان و به عقیده ی من چیزی که آنان را در تداوم حرکت خود منسجم تر و راسخ تر کرد وجود یک رهبر از جنس همان طبقه بود، یک مهندس معماری که گاهی نقاشی هم می کشد. فردی تحصیل کرده و فرهیخته از طبقه ی متوسط جدید ایران.
اما بحث من راجع به این نیست. دوست دارم بیشتر راجع به دیدگاه دوم صحبت کنم، دیدگاهی که من به آن اعتقاد دارم.
در مقابل دیدگاه اول، دیدگاه دیگری وجود دارد که طبقه ی متوسط جدید را موتور محرکه ی توسعه و نوسازی جامعه و تحول خواه و تحول آفرین و حتی انقلابی می داند و در جنبش ها و حرکت های اجتماعی جوامع (به خصوص در جهان سوم) برای آن ها نقش زیادی قائل است. دیدگاهی که آقای هانتینگتون** به آن معتقد است، و البته خود من.
طبقه ی متوسط جدید در رهبری و به راه انداختن جنبش های اجتماعی سیاسی به خصوص در جوامع کمتر توسعه یافته (به طور اخص از لحاظ سیاسی) نقش موثر و تعیین کننده ای دارد و همان طور که گفتم حتی از آن به عنوان نیروی اصلی انقلابی این جوامع یاد می شود.
اعضای این طبقه به علت آن که عمدتا افرادی فرهیخته و از تحصیل کردگان و نخبگان جامعه محسوب می شوند اشتراک در نظام سیاسی کشور را حق خود دانسته، و خواهان آن هستند که سهمی نیز به آن ها داده شود اما در جوامع کمتر توسعه یافته این خواسته ی آن ها از سوی حاکمیت رد می شود.
هنگامی که این جوامع به علت عدم توجه کافی نظام سیاسی به توسعه ی سیاسی یعنی عدم توجه به ایجاد ساختارها و ساز و کارهای مناسب برای ایجاد نهاد های مدنی و سیاسی، تا گروه های تازه تاسیس اجتماعی را به درون خود جذب کرده و مشارکت سیاسی آنان را سامان بخشند، در معرض نابسامانی سیاسی قرار می گیرند، این طبقه ی متوسط شهری است که پایه گذار تحول در جامعه می شود.
از میان طبقه ی متوسط جدید نخستین عناطری که در صحنه ی اجتماعی پدیدار می شوند روشنفکران اند (علت آن هم شناخت بیشتر آن ها از وضعیت جامعه و همچنین پشتوانه ی علمی آنهاست). در پی آنان است که دیگر عناصر این طبقه تدریجا ظاهر می شوند و حرکت های اجتماعی را شکل می دهند.
در نظریه ی انقلاب هانتینگتون آمده است: "شهر کانون مخالفت در درون کشور است، طبقه ی متوسط کانون مخالفت در درون شهر است، روشنفکران فعال ترین گروه مخالف در میان طبقه ی متوسط اند و دانشجویان پر تحرک ترین نیروهای انقلابی و هسته ی اصلی و مرکزی مبارزات انقلابی جوامع در حال توسعه را تشکیل می دهند" بدین ترتیب شدید ترین و منسجم ترین مخالفت با حکومت را باید در دانشگاه ها جست.
دانشجویان و جنبش آن ها چون قلب تپنده ی طبقه ی متوسط جدید، نقش پمپاژ کننده ی خون انقلاب به درون رگهای بدنه ی تحول خواه و دگرگونی طلب این طبقه را بازی می کند.
گواه گفته هایم نیز باز همین حوادث اخیر ایران است. طی این اتفاقات همان طور که گفتم این طبقه ی متوسط جدید بود که نقش اصلی را بازی می کرد اما به دلیل شرایط زمانی که در آن قرار داشت و طی آن تعدادی از دانشگاه ها در تعطیلی به سر می بردند عده ای در ایام امتحانات بودند و شماری را نیز دولت تعطیل کرد، حاکمیت توانست تا میزان زیادی از ریشه دوانی و تاثیر گذاری آن بکاهد.
این پیش بینی اندکی ضعیف است اما می توان امیدوار بود که بازگشایی دانشگاه ها موجب دمیدن رو ح تازه ای در کالبد این جنبش شود.
باید منتظر ماند و دید.
***
* سی رایت میلز یکی از بزرگ ترین جامعه شناسان آمریکایی که بر خلاف سیر فکری نسبتا عام جامعه شناسی آمریکایی، دارای خلق و خو و اندیشه ها و آرای انتقادی است. وی کتابهای مختلفی را به رشته تحریر درآورد و با نگاه انتقادی و رویکردی مبارزه جویانه به وضعیت قدرت، ساختار طبقاتی و تخیل جامعه شناسانه و ساخت و منش اجتماعی پرداخت.
**ساموئل هانتینگتون متخصص علوم سیاسی شهیر آمریکایی بود. او نظریه ی برخورد تمدن ها و پیشبینی کشمکش جهان غرب با جهان اسلام شهرت جهانی پیدا کرده بود. دکتر ساموئل هانتینگتون، دانشآموخته و به مدت ۵۸ سال، استاد دانشگاه هاروارد بود.
***
منابع
- سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ساموئل هانتینگتون، ترجمه ی محسن تلاش، نشر علم
- طبقه ی متوسط جدید در ایران، محم حسین ادیبی، نشر جامعه
- منتقدان جامعه، سی رایت میلز، ترجمه ی محمدجواد جوهرکلام، نشر سفید


