پیانیست
![]()
کارگردان: رومن پولانسکی
تهیهکننده: آلبرت س. رودی
نویسنده:
ولادیسلاو اشپیلمن (کتاب)
رونالد هاروود (فیلمنامه)
بازیگران:
آدریان برودی
توماس کرشمان
فرنک فینالی
مورین لیپمن
امیلیا فاکس
موسیقی: ووچیچ کیلار
فیلمبرداری: پاول ادلمن
تدوین: Hervé de Luze
انتشار: ۴ دسامبر، ۲۰۰۲ آمریکا
مدت: ۱۵۰ دقیقه
زبان: انگلیسی، آلمانی، روسی
توضیحات:
پیانیست (در انگلیسی: The Pianist)، فیلمی است ساخته رومن پولانسکی است. فیلم بر مبنای داستان واقعی زندگی موسیقیدان معروف کلیمی، ولادیسلاو اشپیلمن (به قلم خودش) در دوران جنگ جهانی دوم در لهستان و اشغال این کشور توسط آلمان ساخته شدهاست. وی در آن دوران آثار موسیقی چو پین (شو پین) را در ایستگاه رادیویی ورشو مینواخت.

خانواده ی ولادیسلاو اشپیلمن در نمایی از فیلم
رومن پولانسکی کارگردان این فیلم، از آن به عنوان مهمترین فیلم خود یاد کردهاست. وی در کودکی بمبارانهای ورشو توسط نازیها را را تجربه کرده و مادرش را در همین بمبارانها از دست دادهاست.
خلاصه داستان:
خانواده اشپیلمن خانوداه خوشبختی بودند و در آغاز جنگ در امنیت بودند. واکنش اولیه آنها این بود : ما هیچ جا نمیرویم. حلقه نازیها روز به روز تنگ تر میشد ولی با این حال خانواده او از گزارشهای مربوط به اعلام جنگ انگلستان و فرانسه علیه آلمان دلگرم میشدند و امیدراور بودند نازیها به زودی عقب رانده میشوند و زندگی به حالت عادی بر میگردد. اما چنین اتفاقی نمیافتد . یهودیان شهر مجبور به تسلیم دارایی هایشان و نقل مکان به منطقهای که با دیوارهای آجری از بقیه شهر جدا شده میگردند. یک نیروی پلیس یهود (که برای اجرای قوانین نازیها فعالیت میکردند) به اشپیلمن پستی در این نیرو پیشنهاد میکند، اما او امتنا میکند، اما یک دوست خوب که به این نیرو پیوسته بعدا زندگی اشپیلمن را با بیرون کشیدن او از قطاری که عازم کمپهای مرگ است نجات میدهد .

آدرین برودی در نقش ولادیسلاو اشپیلمن در نمایی از فیلم
سپس فیلم داستانی بلند و باورنکردنی از چگونگی نجات اشپیلمن از جنگ با پنهان شدن در ورشو و کمک نیروی مقاومت لهستان روایت میکند. در طول فیلم چندین بار میشنویم که اشپیلمن به دیگران اطمینان میدهد که همه چیز به حالت اول باز میگردد، این ایمان و عقیده او بر پایه اطلاعات و یا خوش بینی او نیست، بلکه این اعتقاد از عشق او به موسیقی سرچشمه میگیرد و در تمام صحنههای فیلم مشهود است.

خانواده ی اشپیلمن در نمایی از فیلم
اشپیلمن برای مدتی امنیت دارد اما گرسنه، تنها، بیمار و وحشت زدهاست. پایان جنگ نزدیک است و شهر ویران شده ،در یک صحنه اشپیلمن در میان ویرانهها اتاقی پیدا میکند که یک پیانو به طور کنایه آمیزی در آن باقی مانده اما او دیگر شهامت نواختن ندارد. صحنههای پایانی فیلم شامل مواجه اشپیلمن با یک سروان آلمانی است که به طور اتفاقی محل اختفای او را پیدا کردهاست.
جزئیات:
در پایان اولین اکران فیلم در ورشو که ۳۵۰۰ نفر حضور داشتهاند و رییس جمهور و نخستوزیر لهستان هم در میان آنان بودهاند، به مدت ۲۰ دقیقه همه کف میزدهاند.
رومن پولانسکی کارگردان فیلم بعد از متهم شدن به تجاوز جنسی به یک دختر ۱۳ ساله و برای فرار از زندانی شدن، در سال ۱۹۷۸ از آمریکا خارج شد و از آن زمان تاکنون به امریکا باز نگشتهاست. اسکار بهترین کارگردانی برای پیانیست را هریسون فورد از طرف او دریافت کرد و ۵ ماه بعد در فرانسه به وی تحویل داد.

آدرین برودی در نقش ولادیسلاو اشپیلمن در نمایی از فیلم
آدریان برودی برای هر چه بهتر به تصویر کشیدن زندگی کسی که تمام داشتههایش را از دست داده، در عرض ۶ هفته نزدیک به ۱۵ کیلوگرم وزن کم کردهاست. وی در طول مدت ساخت فیلم بسیاری از داراییها و اموال شخصی خودش (شامل آپارتمان شخصی و ماشینش) را رها کرده و خود را از خانواده و دوستانش جدا نموده بود.

14:08

عنوان فارسی : 1408 -
جمله ی تبلیغاتی : Enjoy your stay -
محصول سال : 2007 اولين عرضه در June 12 -
ژانر : فانتزی ، ترسناک ، مهيج -
به کارگردانی : Mikael Håfström -
فيلم نامه : نوشتهی Matt Greenberg ، Scott Alexander ، Larry Karaszewski ، Stephen King -
با هنرمندی : -
John Cusack در نقش Mike Enslin -
Mary McCormack در نقش Lily Enslin -
Jasmine Jessica Anthony در نقش Katie -
David Nicholson در نقش Man Two at Book Signing -
Alexandra Silber در نقش Young Woman at Book Signing -
Tony Shalhoub در نقش Sam Farrell -
Emily Harvey در نقش Secretary -
Noah Lee Margetts در نقش Bellboy Noah -
Samuel L. Jackson در نقش Gerald Olin -
William Armstrong در نقش Clay Lawyer -
Paul Birchard در نقش Mr. Innkeeper -
Chris Carey در نقش Fireman -
Len Cariou در نقش Father -
Gil Cohen-Alloro در نقش Maitre'd -
George Cottle در نقش Mailbox Worker #1 -
Paul Kasey در نقش Kevin O'Malley -
Margot Leicester در نقش Mrs. Innkeeper -
Walter Lewis در نقش Cashier -
Tina Maskell در نقش 1950's Lady -
Anthony C. Mazza در نقش Cop #2 -
Thomas A. McMahon در نقش Cop #1 -
Eric Meyers در نقش Man One at Book Signing -
Ray Nicholas در نقش Factory Owner -
Angel Oquendo در نقش Taxi Cab Driver -
Andrew Lee Potts در نقش Mailbox Guy -
Drew Powell در نقش Assistant Hotel Manager -
Julian Spencer در نقش Mailbox Worker #2 -
Kim Thomson در نقش Mrs. Palmer -
Johann Urb در نقش Surfer Dude -
Benny Urquidez در نقش Claw Hammer Maniac -
آهنگساز : Gabriel Yared -
اين فيلم با نام های : -
Chambre 1408) France) -
Zimmer 1408) Germany) -
نيز شناخته می شود
محصول کشور : USA -
لوکيشن ها : -
England, UK -
Hotel Pennsylvania, West 32nd Street, Manhattan, New York City, New York, USA -
London, England, UK -
زبان : English -
تصوير : رنگی -
صدا : SDDS ، Dolby Digital ، DTS -
رده بندی سنی : PG-13
بعضی بخشها ممکن است برای کودکان زیر ۱۳ سال نامناسب باشد. والدین احتیاط کنند. -
زمان فیلم : 94 دقیقه -
خلاصه داستان :
مایک انسلین نویسنده داستانهای ترسناک است که تاکنون تمام فرصتهای پیش رویش برای کسب شهرت و اعتبار را از دست داده و زندگی نامناسبی دارد . زندگی او و همسرش پس از مرگ دخترشان از هم پاشیده شده و او اکنون به نوشیدن الکل معتاد شده و تنها در یک آپارتمان در کالیفرنیا زندگی می کند . در ادامه او کارت پستالی دریافت می کند که در آن به او پیشنهاد شده یک شب را در اتاق شماره ۱۴۰۸ در هتلی در نیویورک بگذراند . او به هتل می رود اما مدیر هتل که جرالد نام دارد به او می گوید که این اتاق یک اتاق شیطانی است که ساکنین آن بر اثر حوادث به ظاهر طبیعی کشته می شوند . اتاق تاکنون باعث مرگ ۵۶ نفر شده است و بنابراین درش برای همیشه قفل شده اما مایک که اعتقادی به ترس ندارد تصمیم می گیرد در این اتاق اقامت کند و با شروع اقامتش اتفاقات هولناک و غیر قابل باور برای او آغاز می شود

نمایی از فیلم
درباره فیلم :
فیلم 1408 یکی دیگر از فیلم هایی است که از روی داستانی به قلم استیون کینگ ساخته شده و مثل سایر همتاهایش در ژانر وحشت و مسایل ماوراالطبیعه ساخته شده است.
نوشته های استیون کینگ مبنای ساخت بسیاری از فیلم های هالیوودی بوده و فیلم معروف و محبوب Green Mile به کارگردانی فرانک دارابونت یکی از آن ها است.
کوتاه از فیلم :
مایک انسلین (جان کیوزاک) ، نویسنده داستان های ترسناک است در حالی که هیچ اعتقادی به این چیزها ندارد.
او در اوایل داستان توسط کارت پستالی که برایش ارسال شده برای اقامت در اتاق شماره 1408 هتل دولفین نیویورک دعوت می شود. اما این اتاق شیطانی سال هاست که به دلیل خواص مرموزش متروک مانده است.
بررسی فیلم :
در یک کلام گیرا و جذاب. 1408 داستان محکمی دارد و به راحتی ذهن بیننده را برای تحلیل مسایل مطرح شده به کار میگیرد. بر خلاف فیلم هایی که برای ایجاد ترس باید روح آقا یا خانم فلانی از درو دیوار بیرون بیاد و یا این که مثل گوسفند آدم سر ببرند و خون بریزند و دل و روده بیرون بکشند! تنها لازمه 1408 ضمیر ناخود آگاه و ترس های بنیادین آدمی است که از بدو تولد همراه آدمی است و با بزرگ شدن ازش فاصله گرفته میشه.
شخصیت های اصلی فیلم یک اتاق و یک داستان نویس پر ادعا است که فرزندش را از دست داده و با همسرش مشکل دارد و از کودکی با داستان های هولناک بزرگ شده. او داستان های پرفروشی در این باره نوشته که در ابتدای فیلم خودش می گوید حقیقت ندارند و فقط داستان هستند. او این بار برای اقامت در اتاق هتلی دعوت می شود که تاکنون هیچ کس در آن جا بیش از یک ساعت دوام نیاورده و در نهایت یا به قتل رسیده ویا خودکشی کرده
است و سال هاست که در آن قفل است. مایک بر خلاف اصرار مدیر کلید اتاق رو میگیره. بعد از این صحنه ها وارد جریان اصلی میشیم و به سرعت وارد ضمیر ناخود آگاه مایک میشیم.
فیلم هیچ چیز غیر عادی را در واقعیت نشان نمیدهد به جز چند چیز کوچیک از جمله مرتب شدن کاغذ دستشویی.
در طی داستان فیلم در چند جا کات شده و به عقب بر می گردد و باعث گیج شدن بیننده می شود و او را بین واقعیت و خیال سرگردان میکنه. آیا این ها رویاهای مایک بود یا نه ؟ و دوباره برگشت به اتاق و رویا

جان کیوزاک در نقش مایک انسلین در نمایی از فیلم
ما انتظار یه پایان خوب رو برای یه فیلم خوب داریم ولی بر خلاف انتظارمون اصلا کمک خاصی به بیننده برای پاسخ گویی به سوال های ایجاد شده نمیشه.
اولین تصوری که بعد از اتمام این فیلم میشه اینه که آیا ما با یه فیلم خوب که فلسفه ای پشت اون هست سر و کار داریم یا فقط برای جذب بیننده ادعای اون رو داره که االبته مورد دوم کمی بعید به نظر میرسه.
در فیلم ویژگی های سبک سورئالیسم به شدت به چشم میخوره. از ویژگی های بارز این سبک توجه به ضمیر ناخودآگاه و فطریت انسان و استفاده از طنز کمرنگ و نیش دار است. گرچه به نظر نمیرسه که فروید پایه گذار این سبک باشه اما اولین کسی که اون رو به طور تجربی و علمی نشون داد.
فروید(پایه گذار علم روانکاوی و روان شناسی امروزی) اولین کسی بود که به طور جدی به ضمیر ناخودآگاه و ویژگی های آن و تاثیری که بر روی رفتار و زندگی دارد پرداخت.
او اثبات کرد که رویا ها از ضمیر ناخودآگاه سرچشمه میگیره که به طور دقیقی کدگذاری و رمزگذاری شده و درآن واقعیت ها و خیلی چیز های دیگر از جمله احساسات فیلتر نشده ما همان طور که هست ولی به طوری پیچیده
بیان میشه که تحلیل اون ها فواید زیادی داره.
با فرورفتن در لایه های عمیق ضمیر ناخودآگاه و تحلیل اون میشه به خودکاوی پرداخت و به خودشناسی رسید.
او ثابت کرد اگر ضمیر ناخودآگاه بر انسان غلبه کند دیگر زندگی در واقعیت امکان ندارد و زندگی در رویای همیشگی مسایل عجیبی را بوجود میآورد از جمله آن بیماری بود که فکر میکرد کسی به او حمله میکند و در واقعیت بدنش بی هیچ دلیلی خون ریزی میکرد.
برگردیم به فیلم (ببینیم چه رابطه ای بین فیلم و حرف های گفته شده است)، میبینیم که مایک اصرار داره وراد اون اتاق شه. شاید میخواد به خودش برگرده و خودش رو بهتر بشناسه و به میارزه با خودش بره. پس از مدتی میخواد که از اتاق بیرون بره ولی نمیتونه. اون تو ضمیر ناخودآگاهش گیر افتاه و در همین حواشی است که اعتراف میکنه آدم خودخواهی بوده و پی در پی حوادث عجیبی رخ میده تا آن جا که دختر و پدر مرده اش را میبیند و هیچ راه فراری برای بیرون آمدن از این ضمیر ناخودآگاه پیدا نمیکند. احساس میکند که مدام کسی قصد کشتن او را دارد و به او حمله میکند. اشیا به یکدیگر تبدیل میشند و حالت ثابتی ندارند. کس دیگری که شاید من دورونی و واقعی اوست به جای او در چت صحبت میکند.
کانالی که در سقف برای تهویه است را برای فرار امتحان میکند اما او به جای رسیدن به واقیعت فقط در بخش های مختلف ضمیر ناخودآگاه خود حرکت میکند و در نهایت به سرحد دیوانگی میرسد.
این جاست که به حرف فروید میرسیم که گفته وقتی به لایه های عمیق ضمیر ناخودآگاه برید نمیشه بیین واقعیتی که ناخودآگاهتون برای شما میسازه که البته بر اساس واقعیتها و حوادث پیشین است( که خالص ترین وجه نیز هست)
و واقعیت دنیای بیرون تفاوت قائل شد.
در نهایت مایک می تونه بر ضمیر خود غلبه کند و به دنیای بیرون برگردد. وپس از این خودکاوی زندگیش تغییر میکنه و رابطه با همسرش را نیز از سر میگیرد.
اگر با این نگاه فیلم رو تحلیل کنیم خیلی از مسایل حل میشه به جز چند مورد:
1-در آخرین سکانس صدای دختر مرده ی مایک هنگام ملاقاتشان در نوار ضبط شده است. پس آیا رویا بوده یا واقعیت؟!
2- مدیر هتل پس از آتش سوزی مایک رو تشویق میکنه که تونست از این اتاق جون سالم به در ببره. پس آیا این اتاق مخصوص این کار بوده؟!
به هر حال در مورد حضور مایک در اون اتاق به بیننده در پایان فیلم اطمینان داده میشه.
نقد فیلم :
یک نویسنده داستان های ترسناک که بیشتر داستان هایش حول محور جن و روح و قتل های مشکوک می گذرد برای رونق کار خود و برای بهتر شدن داستان هایش بعضی اوقات راه می افتد و به مکان های مرموز سرک می کشد شبی را آنجا سپری می کند و برای خودش در مورد آن مکان ها خیالبافی می کند و در کتاب هایش از آنها استفاده می کند اما این تمام ماجرا نیست این نویسنده برای خودش اعتقاداتی هم دارد او به هیچ کدام از نوشته های خودش معتقد نیست او حتی در قاموس خود جایی برای لغت روح ندارد. زندگی پس از مرگ برایش بی اهمیت است و هیچ گاه واقعا به خدا معتقد نبوده است

جان کیوزاک در نقش مایک انسلین در نمایی از فیلم
حالا این نویسنده با این تعاریف به هتلی معروف در نیویورک می رود. البته شهرت این هتل در نوع سرویس و یا امکاناتش نیست بلکه معروف بودنش به خاطر طبقه سیزدهم و اتاق 1408 آن است. این آدرس دیگر کم کم تبدیل به کلیشه ای برای فیلم های ترسناک شده است. در اکثر این فیلم ها در آدرس ها از عدد سیزده چه به صورت عادی و چه به صورت رمزی استفاده می شود. به هر حال نویسنده به این اتاق که با مکان های دیگری که در آنها بوده برایش فرقی ندارد می رود. در ابتدا آنجا را کاملا آرام و معمولی می بیند اما هر چه بیشتر پیش می رود می فهمد که به واقع با مکان های دیگر تفاوت هایی دارد.
کارگردان این فیلم Mikael Håfström یک کارگردان سوئدی است که در کارنامه آن فیلم چندان مطرحی به چشم نمی خورد و شاید این فیلم اوج کارنامه ی هنری وی باشد. بازیگران این فیلم هم که به غیر از John Cusack که نقش اصلی را بر عهده دارد بقیه عملا در حاشیه قرار میگیرند و در فیلمنامه سهم زیادی ندارند. حتی Samuel L. Jackson که یکی از چهره های شناخته شده است در این فیلم نقش زیادی ندارد و تمام فیلم بیشتر بر اساس کاراکتر همان نویسنده با بازی John Cusack است. وضع در مورد لوکیشن های فیلم هم به همین صورت است. یعنی یک لوکیشن اصلی عمده فیلم را در بر می گیرد. بنا بر این کارگردان و در واقع دست اندر کاران فیلم فضایی را به وجود می آورند که مخاطب هم خود را تنها و در یک اتاق هتل ببیند.
داستان این فیلم بر اساس داستان کوتاهی از Stephen King نویسنده کتاب های وحشتناک و هیجان انگیز است. بسیاری از داستان هایKing تا به حال به فیلم تبدیل شده است که البته بسیاری از آنها موفق بوده اند. این فیلم هم به همین شکل یکی از اقتباس های خوب سینمایی از کار در آمده است. در این داستان هم مانند قصه های قبلی نویسنده از عنصر مذهب به وفور در روایتش استفاده کرده و گره های ماجرا را به شکل تمثیلی و نمادین بیان کرده است که البته در بعضی موارد این کار باعث ضربه خوردن فیلم شده است. اما چیزی که مسلم است نمایش عالی شرایط و تعارض نویسنده با آنها است این نویسنده که تا دیروز مرگ را شوخی بیش نمی دانست حال با مرگ رو برو شده و آن را بیشتر از همیشه به خود نزدیک می بیند. پس یا باید پای حرف ها و اعتقاداتش بایستد و یا اینکه نظرش را عوض کند که هر کدام از این کار ها به مراتب مشکل تر از در آن اتاق بودن است.

ساموئل ال جکسون در نقش جرالد اولین و جان کیوزاک در نقش مایک انسلین در نمایی از فیلم
علی رغم لوکیشن محدود در این فیلم جلوه های ویژه بسیاری به کار رفته است که انصافا هم به شکل خوب و باورپذیری شده است. فیلم بر داری هم به گونه ای است که گرچه تمام فیلم در یک دستگاه هتل است اما با این حال شما از تماشای آن خسته نمی شوید. نگارش فیلمنامه هم به نظر من خوب آمد و با اینکه داستان اصلی را نخوانده ام اما با این حال می توانم حس کنم که کار فیلمنامه نویس در سطح بالایی بوده است.
یکی از نقاط قوت آن این است که گرچه عمده زمان فیلم تنها با حضور یک بازیگر پیش می رود اما با این حال سکانس ها ساکت و خالی از دیالوگ نیستند گفتار های بازیگر نقش اول برای فهم داستان بسیار مناسب و کار ساز هستند. در نهایت هم باید بگویم که این فیلم را می توان فیلم بدون ادعای ژانر وحشت نامید که علیرغم فروش نه چندان بالا و ... با این حال فیلم خوبی است که تنها برای پر کردن اوقات بیکاری نیست.

جان کیوزاک در نقش مایک انسلین در نمایی از فیلم
نکات حاشیه ای فیلم :
- عدد 1408 مجموع ارقامش می شود 13 و عدد 13 در اکثر ادیان عددی نحس است ، همان طوری که این اتاق نحس است !
یا طبقه 13 نداشتن هتل
13 حرف بودن نامه ای که برای مارک میاد
اولين قتل در سال 1912 اتفاق افتاده كه جمعش باز ميشه 13
روي كليد قفل در اتاق عدد 6214 نوشته شده كه جمعش 13
ادرس هتل "شماره 2245 خيابان Lexington" در نيويورك هست كه باز جمع اون عدد ميشه 13 و .... .
مثل فيلم Number 23 هست كه عدد 23 اونجا زياد هست و اگه بگريدن پر است از عدد 23 .
اثر پروانه ای

عنوان فارسي : اثر پروانه اي ( The Butterfly Effect )
جمله ی تبلیغاتی: Change one thing, change everything
محصول سال: 2004 ( اولين عرضه در January 22 )
ژانر: درام ، فانتزي ، مهيج ، ماورایی
به کارگرداني :
Eric Bress
J. Mackye Gruber
فيلم نامه : نوشتهی J. Mackye Gruber ، Eric Bress
با هنرمندي:
Ashton Kutcher در نقش Evan Treborn
Melora Walters در نقش Andrea Treborn
Amy Smart در نقش Kayleigh Miller
Elden Henson در نقش Lenny Kagan
William Lee Scott در نقش Tommy Miller
John Patrick Amedori در نقش Evan Treborn at 13
Irene Gorovaia در نقش Kayleigh Miller at 13
Kevin Schmidt در نقش Lenny at 13 (as Kevin G. Schmidt)
Jesse James در نقش Tommy Miller at 13
Logan Lerman در نقش Evan Treborn at 7
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 113 دقیقه
استديو: New Line Cinema

اشتون کاچر در نمایی از فیلم
خلاصه داستان:
اوان تربورن، یک جوان ۲۰ ساله است که از ۷ سالگی بهنگام مواجه شدن با فشارهای بالای عصبی دچار غش و بیهوشی می شده زیرا او و دوستان همسالش بارها از سوی یک فرد منحرف مورد سواستفاده قرار گرفته اند.
یک دکتر روان پزشک به او توصیه می کند که خاطرات روزانه اش را بنویسد.
او به این توصیه عمل می کند و یکروز در می یابد که با تمرکز روی این نوشته ها می تواند به زمان گذشته برگردد. او می کوشد تا در بازگشت به گذشته تغییراتی را در روند حوادث ایجاد کند تا شاید از این طریق وضعیت کنونی وی بهبود یابد برای مثال او می کوشد با تغییر در گذشته، از مردن دوست دخترش جلوگیری نماید. اما هر بار در می یابد که برغم بوجود آوردن تغییراتی در روند حوادث، قادر نیست تغییر عمده ای در نتیجه پایانی بوجود آورد.

نمایی از فیلم
اراده و جابجایی زمان:
دو نکته در ارتباط با این فیلم قابل توجه است نخست اینکه این فیلم به یک پدیده در فیزیک کوانتم به نام تئوری بی نظمی اشاره دارد.
در ارتباط با این تئوری و اثبات آن باید اطلاعات کاملی درباره فیزیک کوانتم داشت که در تخصص من نمی باشد.
ولی لازم است در باره پدیده دیگری که در این فیلم وجود دارد کمی صحبت کنم وآن سفر به گذشته و جابجایی زمان می باشد.
در ارتباط با این پدیده فقط من به این نکته بسنده می کنم که بر اساس نظریه نسبیت آلبرت انیشتین این پدیده می تواند تحت شرایط خاصی از جمله حرکت با سرعت نور رخ دهد.اما درباره این فیلم باید بگویم که پدیده جابجایی زمان توجیه فیزیکی ندارد زیرا اولا در این فیلم ما سفر به گذشته وتغییر رویداد راداریم کلا در فیزیک رویداد شامل دو مولفه مکان وزمان می باشد که نمی توان (حتی اگر فرض کنیم شخصیت اصلی داستان تمام شرایط نظریه نسبیت رادارا باشد) آن را تغییر داد فقط می توان جابجا شد ثانیا اینکه در نظریه نسبیت معمولا ساعت ها عقب می افتد وما معمولا به آینده سفر می کنیم با توجه به دلایل گفته شده و اینکه اصلا فراهم کردن شرایط نظریه نسبیت با امکانات موجود غیر ممکن است بنابراین این فیلم صددرصد یک فیلم ماورایی می باشد.

نمایی از فیلم
دوم اینکه این فیلم به این موضوع اشاره دارد که اراده انسان ها تا ثیر به سزایی در سرنوشت آنها دارد.وبه دید من پیام این فیلم درمخالفت با کسانی است که بر این عقیده پا فشلری می کنند که تمام رخدادهای زندگی ناشی از بخت اقبال است نه اراده آنها . که این فیلم به شکل هنرمندانه ای در قالب یک داستان تخیلی به بیان آن پرداخته است. تدوین فیلم نیز هنرمندانه صورت گرفته است.

نمایی از فیلم
23

این بار پس از فیلم های موفقی Joel Schumacher
چون ۸ میلی متری و باجه تلفن
فیلم شماره ۲۳ را بر اساس داستانی پیچیده می سازد
وی با انتخاب کمدینی چون جیم کری ریسک بزرگی را متحمل شد
ولی جیم توانست فدرت خود را در ایفای چنین نقشی به تصویر بکشد
داستان فیلم مردی را حکایت می کند که همسرش کتابی را به وی هدیه می دهد
با نام شماره۲۳ و این کتاب داستان مردی را روایت می کند که
بسیار شخصیتی شبیه به وی را دارد
تا اینکه تاثیرات شدیدی نیز بر وی می گزارد
تا اینکه متوجه می شود خود او این کتاب را نوشته است
فیلم بسیار به عدد ۲۳ تکبه دارد و تیتراژ زیبا فیلم نیز همین را نشان می دهد
مثلا زمان بمب گزاری هیروشیما که ساعت ۸:۱۵ دقیقه بود
مجموع این دو عدد ۲۳ می شود
و یا
مایایی ها معتقد بودند که روز ۲۳ سال ۲۰۲۳ دنیا به پایان ی رسد
در اصل با آوردن سند هایی بیننده را نیز به تامل در باب این عدد وا می دارد
.نمایشنامه فیلم به ریز ترین نکات نیز دقت کرده است
که فیلمی پیچیده و بسیار سرگرم کننده را می سازد
قبلا فیلم های بت من را کارگردانی می کرده Joel Schumacher
البته در سالهای اخیر فیلم های فشنگی را ساخته که متاسفانه
بی بهره از جایزه های بین المللی بوده اند
برای اینکه داستان فیلم رو لو ندم به بقیه ما جرا اشاره نمی کنم
فقط پیشنهاد می کنم که فیلم رو ببینید
چون از دسته فیلم هاییه که آخرش رو نمی تونید حدس بزنید
عشق سگی

عنوان فارسي: عشق سگی ( Amores perros )
جمله ی تبلیغاتی: Don't worry if you don't see this picture, you are going to LIVE IT anyway
محصول سال: 2000 ( اولين عرضه در May 14 )
ژانر: درام ، مهيج
به کارگردانی: Alejandro González Iñárritu
فيلم نامه: نوشتهی Guillermo Arriaga
با هنرمندي:
Emilio Echevarría در نقش El Chivo
Gael García Bernal در نقش Octavio (as Gael García)
Goya Toledo در نقش Valeria
Álvaro Guerrero در نقش Daniel
Vanessa Bauche در نقش Susana
Jorge Salinas در نقش Luis
Marco Pérez در نقش Ramiro
Rodrigo Murray در نقش Gustavo
Humberto Busto در نقش Jorge
Gerardo Campbell در نقش Mauricio
Rosa María Bianchi در نقش Tía Luisa (Aunt Luisa)
Dunia Saldívar در نقش Mama Susana (Susana's Mother)
Adriana Barraza در نقش Mama Octavio (Octavio's Mother)
José Sefami در نقش Leonardo
Lourdes Echevarría در نقش Maru
آهنگسازان: Gustavo Santaolalla ، Antonio Vega
اين فيلم با نام :
Love's a Bitch (International: English title)
نيز شناخته مي شود.
محصول کشور: Mexico
لوکيشن ها:
Colonia Condesa, Mexico City, México D.F., Mexico
Lomas de Chapultepec, Mexico City, México D.F., Mexico
Mexico City, México D.F., Mexico
زبان: Spanish
تصوير: رنگی
صدا: Dolby Digital
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 153 دقیقه
خلاصه داستان :
فیلم داستان سه زندگی است. پسر جوانی که سگش را غیر قانونی وارد جنگهای شرطی می کند تا پول کافی جمع کند و با همسر برادرش فرار کند. مدل زیبایی که با مردی متاهل رابطه عاشقانه دارد و پیرمردی دوره گردی که تمام روز با سگهایش دور شهر می گردد و منتظر فرصتی است تا با دخترش که فکر می کند او مرده است حرف بزند.
یک تصادف اتومبیل زندگی این سه را بهم می رساند و زندگی همه آنها را بسیار تغییر می دهد...

فيلم روايتي است که از شاهدان يک تصادف اتومبيل که به نوعي در يکديگر گره مي خورند صحبت مي کند . يکي جواني که عاشق همسر برادر تند خوي خويش است و عشقی ناب به زني از محارم خود دارد و از سويي دل در سودای بازي جنگ سگ ها دارد .
ديگري مردي که زندگي کولي واري را انتخاب کرده است و از دردي بزرگ در زندگي که از دست دادن زن و فرزند به موجب ناملايمات و زندان رنج مي کشد تا جاييکه کمر به قتل همسر و ناپدري فرزندش مي گيرد و او هم تعاملي زندگي گونه با سگ ها گزيده است و کسان او به نوعي همين سگ ها شده اند .
در سوي ديگر مردي را داريم که به همسرش به واسطه آشنايي با يک مدل معروف خيانت کرده و به زندگي با دخترک روي آورده دخترکي که او هم سگی عزيزتر از جان دارد و بزرگ ترين همدم او به نوعي همين سگ است و سگش که از سوراخ کف پارکت خانه به زير مي رود و بيرون نمي آيد بيرون نيامدني که زندگي زن و مرد را دچار تنش اساسي مي کند .
The Kite Runner بادبادک باز

فیلم سینمایی «بادبادکباز» The Kite Runner که بر اساس رمان پرفروش خالد حسینی، نویسندهی سرشناس افغان - امریکایی ساخته شده است، از ماه نوامبر امسال در آمریکای شمالی بر روی پردهی سینماها خواهد رفت. رمان «بادبادکباز» از زمان نخستین چاپ خود در سال ۲۰۰۳ تا به امروز همچنان در صدر فهرست کتابهای پرفروش و پرخواننده در آمریکا باقی مانده است. این رمان که تا به حال به ۴۲ زبان مختلف ترجمه شده، مرکز توجه بسیاری از محافل ادبی و هنری قرا گرفته تا جایی که در سال گذشته شرکتهای بزرگ فیلمسازی چون دریم وورکس (Dreamworks) و پارامونت وانتیج (Paramount Vantage) تصمیم به سرمایهگذاری و ساخت فیلم بلندی بر اساس این رمان گرفتند.
داستان کتاب «بادبادکباز» در افغانستان دهههای شصت و هفتاد اتفاق میافتد و رابطهی دوستی بین دو پسر نوجوان به نامهای امیر و حسن را روایت میکند که با وجود فاصلهی طبقاتی زیاد، رفاقت عمیقی بین آنها شکل گرفته است. امیر فرزند خانوادهایست متمول و مرفه در کابل و حسن پسر خدمتکار این خانواده است. امیر و حسن روزها را با هم به بادبادک بازی و گفتن قصههایی دربارهی مکانهای مرموز و جنگاوران تنومند میگذرانند، تا اینکه به دنبال اتفاقی غیرمنتظره و ناگفتنی، رابطهی این دو دوست برای همیشه تغییر کرده و به مسیری میرود که هرگز تصور آن را نمیکردند. این ماجرا هم زمان با اشغال افغانستان توسط روسها میشود که در نتیجهی آن امیر و پدرش مجبور به ترک وطن و به ایالت کالیفرنیا در آمریکا میگریزند.
در آنجا نیز امیر همچنان به خاطر بیوفایی و خیانت به نزدیکترین دوستش در عذاب وجدان به سر میبرد تا اینکه سالها بعد تصمیم به بازگشت به افغانستان میگیرد. به سرزمینی که تحت سلطهی طالبان قرار گرفته و در آتش جنگ میسوزد.

«بادبادکباز»، رمانیست دربارهی دوستی، خیانت، صداقت و رستگاری. داستانیست دربارهی فرهنگی غنی در سرزمینی زیبا که به خاطر جنگ، تجاوز و تعدی در حال از بین رفتن است.
عناصر دراماتیک و جذابیتهای تصویری نهفته در رمان «بادبادکباز» توجه تهیهکنندگان بسیاری از جمله شرکتهای فیلمسازی پارامونت وانتیج و دریم وورکس را به خود جلب کرد تا جایی که آنان را مصمم به ساخت فیلمی خارج از استانداردهای همیشگی هالیوود کرد: فیلمی بدون بازیگران و ستارگان غربی و به زبانی غیر از زبان انگلیسی. برای کارگردانی فیلم نیز از مارک فورستر (Marc Forster) سازندهی فیلمهای تحسین شدهای چون «ضیافت اهریمن» و «در جستجوی ناکجا آباد»، دعوت شد.

مارک فورستر، کارگردان سویسی تبار هالیوود در گفتگویی با نیویورکتایمز دربارهی تصورش از سبک و ساختار فیلم میگوید: «برای من از ابتدا مشخص بود که این داستان باید در قالب فیلمی حماسی روایت شود. به خصوص برای بازسازی فضای شهر کابل با خیابانهای شلوغ، زنده و رنگارنگ در دههی هفتاد که افغانستان هنوز به لحاظ سیاسی - اقتصادی در موقعیتی نسبتا ثابت قرار داشت.»
اگرچه بیشتر داستان در افغانستان اتفاق میافتد ولی بهخاطر مشکلات ناشی از عدم امنیت برای فیلمبرداری در این کشور، تهیهکنندگان فیلم مجبور به جستجو برای یافتن محلی شدند که به فضای شهری کابل و جغرافیای افغانستان نزدیک باشد. آنها در حدود بیست کشور از هندوستان و مراکش تا آفریقای جنوبی را در نظر گرفتند تا سرانجام شهر کوچک «کاشگر» در کشور چین را انتخاب کردند. پس از دکورسازی و صحنه آرایی در خیابانهای این شهر، تنها جمعیتی متشکل از مردان و زنان افغان در لباسهای محلی لازم بود تا تصویر شهر کابل را بازسازی کند.
تلاش برای یافتن بازیگران اصلی فیلم، بهخصوص پسربچهها، چالش بزرگ دیگری برای تهیهکنندگان این فیلم بوده است. آنها جستجوهایشان را از خانوادههای افغانی که ساکن کشورهای اروپایی بودند آغاز کردند. ولی خیلی زود متوجه شدند که این کودکان بهخاطر دور بودن از سرزمین مادری، به لحاظ فرهنگی نیز از آن جامعه فاصلهی زیادی گرفتهاند.
این نتیجهگیری، مدیر تولید فیلم را به کوچه و خیابانها و مدارس کابل کشاند که پس از جستجویی یک ماهه موفق به یافتن دو دانش آموز در یکی از مدرسههای کابل شد. این دو نوجوان که پیش از بازی در فیلم «بادبادکباز» همدیگر را نمیشناختند، برخلاف آنچه که در قصهی فیلم اتفاق میافتد، پس از پایان فیلمبرداری رابطهی دوستی عمیقی بین آنها شکل گرفت.
از دیگر بازیگران فارسی زبانی که در این فیلم ایفای نقش کردهاند، میتوان از «همایون ارشادی» بازیگر سرشناس سینمای ایران نام برد که بهخاطر بازی درخشانش در فیلمهای «طعم گیلاس» عباس کیارستمی و «درخت گلابی» داریوش مهرجویی شناخته شده است. همایون ارشادی در فیلم «بادبادکباز» نقش «بابا» پدر امیر، شخصیت اصلی داستان را بازی میکند.
از دیگر نکات گفتنی دربارهی تولید این فیلم میتوان به بادبادکهای زیبایی که در صحنههای کابل دیده میشوند، اشاره کرد. این بادبادکها توسط یک بادبادکساز حرفهای افغان در اتاق محقرش در کابل ساخته شده اند و پس از فیلمبرداری، از طریق مدلسازی و با استفاده از نرمافزارهای ویژه در استودیویی در کالیفرنیا، به صحنههای مورد نظر در فیلم اضافه شدهاند.
فیلمبرداری فیلم «بادبادک باز» در ماه دسامبر ۲۰۰۶ به پایان رسیده و زمان نمایش فیلم برای دوم ماه نوامبر سال جاری در نظر گرفته شده است. فیلم به زبان فارسی همراه با زیرنویس انگلیسی است و اکثر بازیگران فیلم، فارسی زبان و اهل افغانستان هستند.
تصويری نوستالژيک از افغانستان

بعد بريک لين (فيلم جنجالی سارا گورون بر اساس رمان مونيکا علی) حالا نوبت بادبادک باز محصول تازه هاليوود بر اساس رمان پرفروش خالد حسينی است که جار و جنجال ديگری به پا کند. جار و جنجالی که بسياری معتقدند بهطور عمد از سوی کمپانیهای تهيه کننده فيلم برپا شده تا به فروش فيلم کمک کند.
بازيگر نقش حسن، کودکی از قبيله هزاره و دوست اميرخان شخصيت محوری داستان که در صحنهای از فيلم مورد تجاوز يک جوان پشتو قرار میگيرد، مدعی شده که کارگردان فيلم(مارک فورستر) تا قبل از صحنه فيلمبرداری هيچ چيزی درباره اين صحنه به او نگفته و فيلمنامه هم در اختيار او نبوده تا بفهمد که چه اتفاقی میخواهد بيفتد.

پدر احمدخان نيز مدعی شده که کارگردان آنها را فريب داده و از آنها سوء استفاده کرده و بازی پسرش در اين صحنه زندگی او را به خطر انداخته و باعث تشديد دشمنی بين قبيله هزاره و پشتو شده است. اما کارگردان و تهيهکننده فيلم اين ادعا را رد کرده و معتقدند که احمدخان و پدرش از قبل کاملا در جريان فيلمبرداری اين صحنه بوده و بارها اين صحنه با احمدخان تمرين شده است. با اين حال آنها به خاطر جلوگيری از آسيبهای احتمالی به خانواده احمدخان، نمايش اين فيلم را در افغانستان به تعويق انداخته و احمدخان و خانواده او را به امارات متحده عربی منتقل کردهاند.
اين ماجرای هيجان انگيز که به طور گستردهای در مطبوعات غرب منعکس شد، قطعا نقش مهمی در جذب تماشاگران به سينما و افزايش فروش فيلم داشته است، آن هم برای فيلمی که بخش اعظم آن به زبان دری و با زيرنويس انگليسی ساخته شده که هميشه عاملی منفی برای جذب تماشاگران غربی به ويژه تماشاگران آمريکايی به شمار میرود و میتواند باعث سقوط فيلم شود.
بادبادک باز فيلمی است که با معيارها و استانداردهای هاليوود ساخته شده و همانند بسياری از فيلمهای هاليوودی خوش ساخت، جذاب، سرگرم کننده، رمانتيک و سانتی مانتال است و در بسياری از لحظهها اشک بيننده رقيق القلب را درمی آورد.
رمان خالد حسينی داستانی نيمه اتوبيوگرافيکال است و بر اساس تجربه شخصی او از زندگی در افغانستان و بعد مهاجرت به آمريکا نوشته شده که از ديد کودکی به نام امير روايت میشود. امیر فرزند يک معمار پولدار افغان است و روزهای خوشی را با دوستش حسن که فرزند نوکر خانهزاد آنهاست در افغانستان، دوره ظاهرشاه و پيش از حمله روسها میگذراند. سرگرمی آنها بادبادک بازی، خواندن اشعار شاهنامه و تماشای فيلمهای وسترن آمريکايی است. حسن بادبادک باز و فلاخن انداز قابلی است و مهارتهايش را به امير میآموزد. او نسبت به امير کاراکتر محکمتر و قویتری دارد و آدم سرسخت، مقاوم و نترسی است که در برابر زورگويیهای آصف جوان و شرور پشتو، همراه دارودستهاش که او را به خاطر موقعيت پايين طبقاتی و تعلقاش به قبيله هزاره تحقير میکند، میايستد و به همين دليل مورد تجاوز او قرار میگيرد.
اما امير که از سوراخ ديواری شاهد صحنه تجاوز است، شهامت اين را ندارد که دخالت کند و به کمک حسن برود، به همين دليل بعد از آن، بار احساس گناه و عذاب وجدان را حتی پس از مهاجرت به آمريکا نيز با خود حمل میکند (خالد حسينی در گفتگويی از صحنه تجاوز به عنوان استعارهای از سرزمين افغانستان که هميشه در معرض هجوم و تجاوز بوده ياد کرده است.)

بعد از اين حادثه دوستی ميان امير و حسن به هم میخورد و امير با طراحی يک توطئه، حسن را از خانه میراند. در اينجا فيلم نه تنها انگيزه عمل توطئهگرانه امير را توضيح نمیدهد بلکه تماشاگر را سردرگم میسازد. شايد در کتاب احساس امير و انگيزه او از دست زدن به اين کار تشريح شده باشد، اما فيلم ناتوان از بيان اين موضوع است.
با حمله روسها به خاک افغانستان، امير و پدرش از افغانستان گريخته و به آمريکا میروند و در آنجا زندگی تازهای را از سر میگيرند. امير به نويسندهای موفق تبديل میشود و با دختری افغان به نام ثريا ازدواج میکند در حالی که حسن که به ناچار در افغانستان مانده است به وسيله نيروهای طالبان از بين میرود و پسر کوچکش به نام سهراب به دست آنها اسير میشود.
ظاهرا بادبادک باز میخواهد با رمانتيزه کردن تصوير افغانستان، چهرهای متفاوت با آنچه که رسانههای غرب از افغانستان امروز (سرزمينی خشک، جنگزده و ويران با مردمی غير متمدن) نشان میدهند، ارائه کند، اما اين تصوير تا حد زيادی مغشوش، تحريف شده و گمراه کننده است. فيلمساز نگاهی سياه و سفيد به تاريخ افغانستان و مردمش دارد. داستان بادبادک باز در بستری تاريخی اتفاق میافتد و بخش مهمی از تاريخ افغانستان از اواخر سلطنت محمد ظاهر شاه تا دوره قدرت گيری طالبان در اين کشور را دربر میگيرد.
اما رويکرد تاريخی نويسنده و فيلمساز رويکردی سطحی و ساده انگارانه است. راوی فيلم، کودکی از طبقه مرفه افغان است که حس نوستالژيک و غمخوارانهای نسبت به گذشته افغانستان و دوران پادشاهی محمدظاهر شاه دارد. دورانی که به زعم او دوران شادی و سرور بود و ملت افغان دور از جنگ و خونريزی در رفاه و خوشبختی بودند و هيچ غم و غصهای نداشتند. مجالس رقص و پايکوبی برقرار بود و ملت در ناز و نعمت بودند و اگر کمونيستهای بدجنس و ملاهای ريشو نمیآمدند، آنها هيچ درد و غمی نداشتند (پدر امير میگويد که ملاها میخواهند روح ما را تصرف کنند در حالی که کمونيستها میگويند ما اصلا روح نداريم.)

فيلم عمدا بخش مهمی از واقعيتهای تاريخی افغانستان را ناديده میگيرد و از آن حرفی به ميان نمیآورد، از جمله چگونگی ظهور و قدرت گيری طالبان در اين کشور و يا تجاوز آمريکا به افغانستان و پيامدهای آن.
به جای آن آمريکا به عنوان کعبه آمال و بهشت موعودی نشان داده میشود که مهاجران آوارهای چون امير و پدرش را به آغوش گرم خود فرا میخواند. سرزمينی رويايی و ايدهآل که به تمام روياهای تحقق نيافته مردمانی از نوع امير پاسخ میگويد. شخصيتهای فيلم نيز تخت و قالبیاند و بسيار سياه و سفيد ترسيم شدهاند و کمتر متحول میشوند يا اگر هم متحول میشوند، تحول آنها هيچ زمينه منطقی ندارد؛ مثل تحول امير در ميانه فيلم که ساختگی و باور ناپذير است. او که آدم ترسو و محافظه کاری است برای جبران اشتباه دوران کودکی و رهايی از عذاب وجدان دست به حرکتی متهورانه و نامعقول میزند و برای نجات سهراب با قيافهای بدلی و ريشی ساختگی از آمريکا به افغانستان و به ميان طالبان میرود.
در آنجا آصف، جوان شرور پشتو را میبينيم که به فرمانده طالبان تبديل شده است و عليرغم شعارهای اسلامی و وطن پرستانهای که میدهد هنوز موجودی فاسد و بچهباز است و از سهراب پسر حسن سوء استفاده جنسی میکند (فيلمساز در ترسيم چهره رياکارانه و سالوسگرانه طالبان موفق عمل میکند). آصف، امير را به خاطر ترک کشور سرزنش میکند و از او میپرسد وقتی که کمونيستها در مساجد افغانستان میشاشيدند او کجا بوده است و حالا که آنها کشور را از کثافت کمونيستها پاک کرده و عدالت برای مردم آورده اند چرا نمیماند تا مثل آنها به مردم خدمت کند. آصف نخستين کسی است که بر سر زنی که محکوم به سنگسار شده است، سنگ میکوبد.
ساختار روايی فيلم کاملا کلاسيک و قانونمند است. فيلم با صحنهای از بادبادک بازی در آسمان سان فرانسيسکو در سال 2000 شروع میشود و بعد با فلاش بک به سال 1978 در افغانستان رفته و دوباره در پايان فيلم به همان صحنه اول برمیگردد. در اين ميان بادبادک نقش محوری و تعيين کنندهای در فيلم دارد و از آن به عنوان عنصری بصری و در عين حال نمادين و به منزله استعارهای از آزادی خيلی خوب استفاده شده، عنصری که سه بخش مختلف فيلم را به هم میپيوندد. اگرچه تصوير زيبای بادبادکها در آسمان آمريکا نيز میتواند تاکيد ديگری بر تصوير ايده آليستی فيلمساز از اين کشور به عنوان مهد آزادی تعبير شود.
بازی خالد عبدالله در نقش بزرگسالی امير ناشيانه و آماتوری است و به هيچ وجه نمیتواند روح زخم خورده و آسيب ديده امير را ترسيم کند. در مقابل بازی همايون ارشادی (بازيگر طعم گيلاس کيارستمی) در نقش پدر امير، درخشان و ستودنی است و او را مستحق دريافت اسکار میسازد. نگاههای جذاب و صميمانه او، واکنشها و مکثهای به موقعش و شيوه بيان ديالوگهايش به زبان دری، تاثيرگذار و به ياد ماندنی است و موجب همذات پنداری عميق تماشاگر با شخصيت او در فيلم میشود، خصوصا در صحنهای که خاک افغانستان را ترک میکند و ذرهای از خاک وطن را در ظرف کوچکی میريزد و با خود میبرد.

